مترادف و متضاد جلال

جلال

جلال

  • احتشام، بزرگی، جاه، جبروت، حشمت، شکوه، شوکت، عظمت، فر، فره، کبریا، مجد

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی جلال در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • جلال (فرهنگ معین): بزرگی، عظمت، شکوه. [خوانش: (جَ) [ع.] (اِمص.)]
  • جلال (نام های ایرانی): پسرانه، عظمت، بزرگی، شکوه
  • جلال‌ (فارسی به انگلیسی): Augustness, Dazzle, Dignity, Grandeur, Magnificence, Nobleness, Opulence, Pomp, Royalty, Solemnity, Splendor, Splendour, Stateliness
  • جلال (فرهنگ عمید): بزرگی، بزرگواری،
    عزت، شکوه،
  • جلال (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): شکوه
  • جلال (کلمات بیگانه به فارسی): فر
  • جلال (حل جدول): ابهت
  • جلال (واژه پیشنهادی): هیبت
  • جلال (فرهنگ فارسی هوشیار): ورز مهستی ستر گش بر زناکی (اسم) بزرگی بزرگواری عظمت، شکوه. بزرگ، معظم چیزی، قوت، شوکت، جاه
  • جلال (فرهنگ فارسی آزاد): جَلال، بزرگی، بزرگواری، عظمت قدر و مقام، عزت و رفعت، در اصطلاح عرفانی بغیر از معانی مزبور، «پنهان بودن حق از انظار» نیز آمده است (بذیل جَلالَت نیز مراجعه شود.)،