مترادف و متضاد تندرست

تندرست

تندرست

  • سالم، صحیح‌المزاج، قبراق، نیکوحال، سرحال، صحت‌مند،

    (متضاد) بیمار، مریض، ناتندرست

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی تندرست در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • تندرست (فرهنگ معین): (تَ دُ رُ) (ص مر.) سالم، صحیح.
  • تندرست‌ (فارسی به انگلیسی): Fit, Healthy, Strong, Well, Wholesome
  • تندرست (لغت نامه دهخدا): تندرست. [ت َ دُ رُ] (ص مرکب) مقابل بیمار و اطلاق آن بر دولت نیز آمده. (آنندراج) (بهار عجم). سالم و چاق و صحیح و بی مرض و بی علت و توانا و قوی. (از ناظم الاطباء) (دهار). از: تن + درست. گیلکی و نطنزی تندرست، فریزندی و یرنی تندرس، سنگسری تندراست، سرخه ای تندرست، لاسگردی تندرست، کسی که تن سالم دارد. (حاشیه ٔ برهان چ معین): ...ادامه مطلب...
  • تندرست (فارسی به عربی): حسنا، صحی
  • تندرست (فرهنگ عمید): دارای بدن سالم و فاقد بیماری و ناخوشی،
  • تندرست (حل جدول): چاق و چله
  • تندرست (واژه پیشنهادی): تن آزاد
  • تندرست (فرهنگ فارسی هوشیار): سالم و بی مرض و توانا سلامت و قوی
  • تندرست (فارسی به ایتالیایی): sano