مترادف و متضاد بیمار

بیمار

بیمار

  • آهمند، بستری، دردمند، رنجور، سقیم، علیل، علیل‌المزاج، مریض، معلول، منهوک، ناتندرست، ناخوش، ناسالم،

    (متضاد) سالم

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی بیمار در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • بیمار (فرهنگ معین): مریض، دردمند، ناتوان، رنجور. [خوانش: (ص.)]
  • بیمار (فارسی به انگلیسی): Affected, Ailing, Diseased, Ill, Patient, Morbid, Pathological, Sick, Sickly, Unhealthy, Unsound, Unwell, Unwholesome
  • بیمار (لغت نامه دهخدا): بیمار. (ص) ناتوان و خسته. (برهان). ناتوان ومریض. (انجمن آرا). مریض. (شرفنامه ٔ منیری). ناتندرست. دردمند. ناتوان. ناخوش. رنجور. (ناظم الاطباء). این لفظ مرکب است از بی (کلمه ٔ نفی) به اضافه ٔ مار، بمعنی صحت و شفا. (از فرهنگ نظام). آرنده ٔ بیم. بیم آر. (شرفنامه ٔ منیری). مرکب از «بیم » و «آر» کلمه ٔ نسبت و معنای ترکیبی آن ...ادامه مطلب...
  • بیمار (فارسی به عربی): غیر صحی، مرض، مریض
  • بیمار (فرهنگ عمید): ناخوش، دردمند، رنجور، مریض، ناتندرست،
  • بیمار‬ (فارسی به ترکی): hasta
  • بیمار (حل جدول): ناسالم
  • بیمار (واژه پیشنهادی): ناخوش احوال
  • بیمار (فرهنگ فارسی هوشیار): نا توان، خسته، مریض
  • بیمار (فارسی به ایتالیایی): ammalato
  • بیمار (فارسی به آلمانی): Elend, Krank, Krank, Kränklich, Übel, Unwohl überdrüssig