مترادف و متضاد بدکردار

بدکردار

بدکردار

  • بدجنس، بدذات، زشت‌کار، شرور، شریر، ناجنس،

    (متضاد) نیک‌کردار، صالح، بدعمل، بدفعال، بدفعل، بدکار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی بدکردار در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • بدکردار (فارسی به انگلیسی): Godless, Malefactor
  • بدکردار (لغت نامه دهخدا): بدکردار. [ب َ ک ِ] (ص مرکب) بدافعال و بدکار. (آنندراج). بدعمل و بدفعل. (ناظم الاطباء). مسی ٔ. (دهار). بدکنش. (یادداشت مؤلف): و متغلبان را که ستمکار بدکردار باشند خارجی باید گفت و با ایشان جهاد باید کرد و این میزانی است که نیکوکردار و بدکردار را بدان بسنجند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 93).
    نبینی حرص این جُهّال بدکردار ...ادامه مطلب...
  • بدکردار (فرهنگ عمید): بدکار، بدکنش، کسی که کارهای زشت انجام می‌دهد،
  • بدکردار (حل جدول): فاجر
  • بدکردار (فرهنگ فارسی هوشیار): بدافعال وبدکردار