معنی معاینه در فرهنگ معین

معاینه

معاینه

  • (مص م.) با چشم دیدن، بررسی و دقت کردن در وضع مریض. [خوانش: (مُ یَ نَ یا یِ نِ) [ع. معاینه]]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی معاینه در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • معاینه‌ (فارسی به انگلیسی): Examination, Overhaul
  • معاینه (لغت نامه دهخدا): معاینه. [م ُ ی َ ن َ / ی ِ ن ِ](از ع، اِمص) به چشم دیدن. رویاروی دیدن چیزی را.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و از آن شرح کردن نباید که به معاینه حالت و حشمت... دیده آمده است.(تاریخ بیهقی). به نظاره ایستاده بودم و آنچه گویم از معاینه گویم.(تاریخ بیهقی). حازم... پیش از حدوث خطر و معاینه ٔ شر چگونگی آن را شناخته باشد.(کلیله ...ادامه مطلب...
  • معاینه (فارسی به عربی): امتحان، تفتیش، فحص
  • معاینه (فرهنگ عمید): (پزشکی) بررسی بدن برای تشخیص بیماری،
    (قید) [عامیانه] دقیقاً، کاملاً،
    (تصوف) کشف و شهود،
    [قدیمی] دیدن، مشاهده،
  • معاینه (حل جدول): بیناب
  • معاینه (مترادف و متضاد زبان فارسی): امتحان، بازبینی، بازدید، بررسی، مشاهده، بررسی (وضع‌بیمار)
  • معاینه (فرهنگ فارسی هوشیار): دیدن به چشم، رویاروی چیزی را دیدن