معنی لزوم در فرهنگ معین

لزوم

لزوم

  • پیوسته ماندن با کسی، لازم شدن، ضرورت. [خوانش: (لُ) [ع.] (مص ل.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی لزوم در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • لزوم‌ (فارسی به انگلیسی): Necessity, Need
  • لزوم (لغت نامه دهخدا): لزوم. [ل ُ] (اِ) کباده را گویند و آن کمان نرمی باشد که کمانداران بدان مشق کمان کشیدن کنند. (برهان) (آنندراج). لیزم. (آنندراج):
    ای به بازوی قوّت تو شده
    مر فلک را کمان کمان لزوم.
    سوزنی (از آنندراج).
  • لزوم (فارسی به عربی): حاجه، ضروره
  • لزوم (عربی به فارسی): حضور در همه جا , بودن خدا در مخلوق
  • لزوم (فرهنگ عمید): واجب شدن، ضرورت، لازم بودن،
    * لزوم ‌مالایلزم: (ادبی)
  • لزوم (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): بایستگی
  • لزوم (حل جدول): بایستگی
  • لزوم (مترادف و متضاد زبان فارسی): احتیاج، اقتضا، اقتضا، ضرورت، نیاز، وجوب، وسن
  • لزوم (واژه پیشنهادی): حتمیت
  • لزوم (فرهنگ فارسی هوشیار): لازم گردیدن ویرا، ولازم بودن به چیزی، پیوسته ماندن با کسی، لازم بودن به چیزی
  • لزوم (فارسی به ایتالیایی): bisogno
  • لزوم (فارسی به آلمانی): Bedarf (m), Bedürfnis (n), Benötigen, Benötigt, Not (f), Nötig, Notwendigkeit [noun]