معنی ارث در فرهنگ معین

ارث

ارث

  • (مص ل.) سهم بردن از اموال شخص مرده، (اِ.) آنچه از مال مرده که به بازماندگانش رسد، مرده ریگ، مُردَر، ارثیه.، ~ بابای کسی کنایه از: مال و ثروت شخصی کسی. [خوانش: (اِ) [ع.]]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی ارث در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • ارث‌ (فارسی به انگلیسی): Inheritance, Legacy
  • ارث (لغت نامه دهخدا): ارث. [اِ] (ع مص) میراث یافتن. (تاج المصادر بیهقی). میراث بردن: انا نحن نرث الارض و من علیها و الینا یرجعون. (قرآن 40/19). بعضی بطریق ارث دست در شاخی ضعیف زده. (کلیله و دمنه). || (اِ) آنچه از مال مرده به وارث رسد. مرده ریگ. مردریگ. مرده ری. مردری. تَرکَه. متروکات. بازمانده. میراث. (مهذب الاسماء). وامانده. تُراث. ماترک.< ...ادامه مطلب...
  • ارث (فارسی به عربی): تراث، میراث
  • ارث (عربی به فارسی): میراث , ترکه , ارثی که بنا بوصیت رسیده , دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
  • ارث (فرهنگ عمید): (حقوق) مالی که از مرده به وارث می‌رسد،
    (اسم مصدر) منتقل شدن ویژگی‌هایی از پدرومادر به فرزند، مانند رنگ چشم، بیماری، و مانند آن،
    [قدیمی] سهم بردن از دارایی و ثروت شخص مرده، میراث بردن،
  • ارث (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): مرده ریگ، وامانده، نیامانده، واهشته
  • ارث (حل جدول): مرده ریگ
  • ارث (مترادف و متضاد زبان فارسی): ارثیه، ترکه، متروکات، مرده‌ریگ، میراث
  • ارث (فرهنگ فارسی هوشیار): میراث یافتن، میراث بردن، آنچه از مرده برای بازماندگان بماند
  • ارث (فارسی به ایتالیایی): eredità