معنی گردان در فرهنگ معین

گردان

گردان

  • پهلوانان، یک سوم هَنگ، سه گروهان. [خوانش: (گُ) (اِ.)]

  • چرخنده، دوار، متحرک، متغیر، متحول. [خوانش: (گَ) (ص فا.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی گردان در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • گردان‌ (فارسی به انگلیسی): Moving, Ranger, Rangy, Spinner, Squadron
  • گردان (لغت نامه دهخدا): گردان. [گ َ] (نف) گردنده. چرخنده. دوار. متحرک به حرکت دوری:
    آئین جهان چونین تا گردون گردان شد
    مرده نشود زنده و زنده به ستودان شد.
    رودکی.
    ای منظره ٔ کاخ برآورده به خورشید
    تا گنبد گردان بکشیده سر ایوان.
    دقیقی.
    کی کردار بر اورنگ بزرگی بنشین
    می گردان که جهان یافه و گردانستا ...ادامه مطلب...
  • گردان (فارسی به عربی): کتیبه
  • گردان (فرهنگ عمید): گردنده، در حال گردیدن،
  • گردان (ترکی به فارسی): گردن
  • گردان (مترادف و متضاد زبان فارسی): دوار، سیار، گردنده، جاری، روان، سیال، متحول، متغیر، منقلب،
    (متضاد) ثابت
  • گردان (فرهنگ فارسی هوشیار): چرخنده، دوار، متحرک، بحرکت دوری سه گروهان