معنی دایره در فرهنگ معین

دایره

دایره

  • (اِفا.) دورزننده، گردنده، (اِ.) شکلی گرد که فاصله هریک از نقاط محیط آن نسبت به نقطه مرکزی مساوی باشد، جمع دوایر، یکی از سازهای ضربی، شعبه ای از یک اداره، مجازاً، حوزه میدان. [خوانش: (یِ رِ) [ع. دائره]]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی دایره در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • دایره‌ (فارسی به انگلیسی): Circle, Circum-, Division, Zodiac
  • دایره (لغت نامه دهخدا): دایره. [ی ِ رَ] (ع ص) دایره. مؤنث دایر. دائره. دورزننده. گردنده. || (اِ) دائره. در اصطلاح هندسه شکلی باشد مسطح و مدور و خطی گرد وی درگرفته، و در اندرون نقطه ای بمرکز، نقطه ای چنانکه خطهای مستقیم که از نقطه به محیط کشی همچند یکدیگر باشد و آن نقطه را مرکز دایره خوانند و آن خطرا محیط دایره نامند. مکان هندسی مجموعه ٔ نقاط ...ادامه مطلب...
  • دایره (فارسی به عربی): دائره، دف، مجال، مکتب
  • دایره (فرهنگ عمید): (ریاضی) شکل مسطح گردی که همۀ نقاط آن از مرکز به یک فاصله باشند،
    خط گرد که دور چیزی را احاطه کرده باشد، پرهون،
    چنبر، حلقه،
    (موسیقی) از آلات موسیقی ضربی به‌صورت چنبری چوبی که در یک طرف آن پوست نازکی چسبانده شده، باتره، تبوراک، دف،
    محدوده،
  • دایره‬ (فارسی به ترکی): daire
  • دایره (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): چنبره، پرهون، گردی
  • دایره (مترادف و متضاد زبان فارسی): حلقه، گرد، مدور، انجمن، محدوده، اداره، بنیاد، سازمان، دف، چنبر، چنبره
  • دایره (گویش مازندرانی): دایره که سازی کوبه استداریه
  • دایره (فرهنگ فارسی هوشیار): (تازی است) (پارسی است) با تره خمک ازابزارهای خنیا ‎ (اسم) مونث دایر (دائر) دور زننده گردنده، خطی گرد که دور چیزی را احاطه کرده باشد، سطحی که خطی مدور گرد آنرا احاطه کرده باشد بطوری که فاصله هر یک از نقاط محیط آن نسبت به نقطه مرکزی مساوی بود، جمع دوایر (دوائر) یا دایره صغیره. دایره ایست مفروض که کره را نصف نکند. مقابل د ...ادامه مطلب...
  • دایره (فارسی به ایتالیایی): cerchio
  • دایره (فارسی به آلمانی): Kreis (m), Kreisen, Umfahren, Zirkel (m)