معنی خشت در فرهنگ معین

خشت

خشت

  • آجر خام، نیزه کوچک، یکی از نقش های چهارگانه ورق بازی.، ~ در آب زدن کنایه از: کار بیهوده کردن. [خوانش: (خِ) (اِ.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی خشت در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • خشت (تعبیر خواب): خشت درخواب مال بود، مجموع چنانکه در تاویل، هر خشتی را هزار درم نهاده بود. اگر بیند خشت زد و خشت وی خشک شد، دلیل که به قدر آن او را مال حاصل شود. اگر بیند که خشت در دست فرا گرفت، یا کسی بدو داد، دلیل که هزار درم بیابد یا کسی بدو دهد. اگر بیند او را خشت بسیار جمع شده بود دلیل که او را مال و منفعت بسیار جمع گردد. - محمد ب ...ادامه مطلب...
  • خشت‌ (فارسی به انگلیسی): Adobe
  • خشت (لغت نامه دهخدا): خشت. [خ ِ] (اِ) آجر خام و ناپخته. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). پاره ای گل که آن را در قالبی ریزند و چون شکل قالب بخود گرفت قالب را از آن خارج کنند وسپس آن پاره گل، شکل قالب گرفته، را در آفتاب گذارند تا خشک شود و بعد آن را در ساختمانها بکار برند. می گویند خشت بهتر از آجر عایق گرما و صدا است. این پاره گل را گاه به ...ادامه مطلب...
  • خشت (فارسی به عربی): ادوبی، طابوقه، مضرب
  • خشت (فرهنگ عمید): از مصالح ساختمانی به‌صورت مکعبی از گِل که در قالب ریخته و خشک کرده‌اند،
    [قدیمی] نوعی نیزۀ کوچک که در جنگ‌های قدیم به ‌کار می‌رفت: چنان بود تیرش که ژوپین‌گران / شمردند هر تیر خشتی‌ گران (اسدی: ۷۳)، یکی خشت زد بر سرین قباد / که بند کمرگاه او برگشاد (فردوسی: ۱/۲۹۸)،
  • خشت‬ (فارسی به ترکی): kerpiç
  • خشت (حل جدول): آجرناپخته
  • خشت (مترادف و متضاد زبان فارسی): آجر خام، نیزه‌کوچک
  • خشت (گویش مازندرانی): آجر نپخته
  • خشت (فرهنگ فارسی هوشیار): آجر خام و ناپخته، پاره ای گل که آنرا در قالبی ریزند و چون شکل قالب بخود گرفت قالب را خارج از آن کنند و سپس آن پاره گل بشکل قالب گرفته را در آفتاب گذارند تا خشک شود و بعد آنرا در ساختمانها بکار برند
  • خشت (فارسی به آلمانی): Fledermaus