معنی ترور در فرهنگ معین

ترور

ترور

  • هراس، هراس افکندن، ایجاد وحشت کردن، کشتن ناگهانی یک فرد بدون آن که فرد مورد نظر فرصتی برای دفاع یا مقابله داشته باشد، شخصیت با دروغ و جوسازی شخصیت اجتماعی کسی را زیر سوال بردن و وجهه اجتماعی او را مخدوش کردن. [خوانش: (تِ رُ) [فر.] (اِ.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی ترور در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • ترور (فارسی به انگلیسی): Assassination
  • ترور (لغت نامه دهخدا): ترور. [ت ُ] (ع مص) بریده شدن و بریدن چیزی را. (منتهی الارب) (آنندراج). لازم است و متعدی. (آنندراج). || دور افتادن از شهر خویش. || بیرون افتادن استخوان. (منتهی الارب) (آنندراج). || ساقط شدن دست. (منتهی الارب). || فربه و با گوشت شدن. (آنندراج). به همه ٔ معانی. رجوع به تر [ت َ ر ر] شود.
  • ترور (فارسی به عربی): اغتیال
  • ترور (فرهنگ عمید): اقدام ازپیش‌طراحی‌شده برای کشتن مخالفان و یا ایجاد رعب و وحشت در میان مردم،
  • ترور (مترادف و متضاد زبان فارسی): آدمکشی، قتل، وحشت، خوف، هراس
  • ترور (فرهنگ فارسی هوشیار): بریده شدن و بریدن چیزی را، ساقط شدن دست، هراس و ترس