معنی گنج در فرهنگ معین

گنج

گنج

  • (~.) (اِ.) خر دم بریده.

  • (گُ) (اِ.) گنجایش، ظرفیُت.

  • خزانه زر و سیم، جواهری که در جایی پنهان باشد، ثروت بسیار، انبار، مخزن، باد آورده گنجی که بی زحمت و رنج به دست آید. [خوانش: (گَ) [په.] (اِ.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی گنج در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • گنج (تعبیر خواب): اگر درخواب بیند گنج یافت، دلیل است بیمار شود. اگر بیند گنج ناپدید شد، تاویلش به خلاف این است. - محمد بن سیرین
  • گنج‌ (فارسی به انگلیسی): Capacity, Treasure, Volume
  • گنج (لغت نامه دهخدا): گنج. [گ َ] (اِ) پهلوی گنج، ارمنی گنج، آرامی گینزا، گززا، عربی کنز. (حاشیه ٔ برهان قاطعچ معین). زر و گوهری باشد که در زیر زمین دفن کنند. (برهان). دفینه ای که پادشاهان نهند. (اوبهی). رِکاز. دَفینَه. کَنز. مَفتَح. (منتهی الارب):
    در گنجهای کهن برگشاد
    که بنهاد پیروز و فرخ قباد.
    فردوسی.
    ز بس کش به خا ...ادامه مطلب...
  • گنج (فارسی به عربی): خزانه، کنز
  • گنج (فرهنگ عمید): خزینۀ سیم و زر،
    پول‌های طلا و نقره یا جواهر که در جایی پنهان کرده باشند،
    * گنج باد: [مجاز] = * گنج بادآورده
    * گنج بادآورد: (موسیقی) [قدیمی] از الحان سی‌گانۀ باربد: چو باد از گنج بادآورد راندی / ز هر بادی لبش گنجی فشاندی (نظامی۱۴: ۱۷۹)،
    * گنج باد‌آورده:
    [مجاز] گنجی که بی‌رنج‌وزحمت به‌د ...ادامه مطلب...
  • گنج‬ (فارسی به ترکی): hazine
  • گنج (حل جدول): کنز، دفینه
  • گنج (مترادف و متضاد زبان فارسی): خزانه، دفینه، کنز، گنجینه، مخزن، مال، ثروت
  • گنج (واژه پیشنهادی): هزینه
  • گنج (فرهنگ فارسی هوشیار): استعداد، توانائی دفینه که پادشاهان نهند، زر و گوهری باشد که در زیر زمین دفن کنند، دفینه