معنی پیکان در فرهنگ معین

پیکان

پیکان

  • (پِ) (اِ.) آهن نوک تیز سر تیر و نیزه.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی پیکان در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • پیکان (نام های ایرانی): پسرانه، نوک فلزی و تیزسر تیر یا نیزه
  • پیکان‌ (فارسی به انگلیسی): Arrowhead, Arrow, Bolt, Shaft
  • پیکان (لغت نامه دهخدا): پیکان. (اِخ) قصبه ای از دهستان خرقویه ٔ بخش حومه ٔ شهرستان شهرضا. واقع در 42 هزارگزی شمال خاوری شهرضا. متصل به راه ماشین رو بیک آباد به شهرضا. جلگه و معتدل. دارای 3601 تن سکنه. آب آنجا از قنات و چاه. محصول آن غلات و پنبه. شغل اهالی آن زراعت و راه آنجا ماشین رو است. یک دبستان و یک مسجد قدیم و در حدود 20 باب دکان دارد. ( ...ادامه مطلب...
  • پیکان (فارسی به عربی): سهم، شوکه، نبله
  • پیکان (فرهنگ عمید): قطعۀ فلزی نوک‌تیزی که بر سرِ تیر یا نیزه نصب کنند،
  • پیکان (حل جدول): زج
  • پیکان (مترادف و متضاد زبان فارسی): تیر، خدنگ، سهم
  • پیکان (فرهنگ فارسی هوشیار): آهن که بر تیر نهند، آهن سر تیر و نیزه، فلزی نوک دار که بر سر تیر نصب کنند
  • پیکان (فارسی به ایتالیایی): freccia