معنی پرنده در فرهنگ معین

پرنده

پرنده

  • (پَ رَ دِ) (ص فا.) هر جانوری که می پرد، مرغ، طیر. ج. پرندگان.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی پرنده در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • پرنده (تعبیر خواب): اگر بیند پرنده داشت و از دست او بپرید و دیگر بار به دست او آمد، دلیل که حاجت او روا شود. اگر بیند پرید، دلیل که بعضی از مال او برود. - محمد بن سیرین
    تعبیر خواب پرنده نمایانگر اهداف، آرزوها و امیدهای فرد بیننده خواب است. آرزوهایی که نیازمند رهایی از قید و بند هستند به صورت پرنده در خواب مشاهده می‌شوند.
    دید ...ادامه مطلب...
  • پرنده‌ (فارسی به انگلیسی): Avian, Bird, Flier, Flying, Fowl
  • پرنده (لغت نامه دهخدا): پرنده. [پ َرَ / رْ رَ دَ / دِ] (نف) طَیر. طائر. طائره. مُرغ. مقابل چرنده: و از درختان میوه ها پدید می آید و همه بزیر میریزد و خشک میشود و هیچ خریدار نباشد نه چرنده و نه پرنده. (قصص الانبیاء). و مر باز راحشمتی است که پرندگان دیگر را نیست. (نوروزنامه).
    نبد هیچ پرنده را جایگاه
    ز تیر و ز گرد خروشان سپاه.
    ...ادامه مطلب...
  • پرنده (فارسی به عربی): طیر
  • پرنده (فرهنگ عمید): پروازکننده،
    (اسم) هر جانوری که در هوا پرواز کند،
    هر جانوری از خانوادۀ پرندگان،
  • پرنده‬ (فارسی به ترکی): kuş
  • پرنده (حل جدول): طائر
  • پرنده (مترادف و متضاد زبان فارسی): طایر، طیر، مرغ
  • پرنده (فرهنگ فارسی هوشیار): (اسم پریدن) هر جانوری که می پرد مرغ طیر طایر. جمع: پرندگان مقابل چرنده. نام یک فردازرده پرندگان نام عام فردی از حیوانات ذی فقاری که به رده پرندگان تعلق دارد، که پرواز کند که بپرد پرواز کننده طایر: (ما چیزها را دروهم توانیم آورد که بحس نیافته باشیم چون مردم پرنده. ) (بابا افضل) یا پرنده پر نمیزند. خیلی خلوت و آرام بود. ...ادامه مطلب...
  • پرنده (فارسی به ایتالیایی): uccello
  • پرنده (فارسی به آلمانی): Geflügel (n), Huhn (n), Natur (f), Vogel (m)