معنی مایه در فرهنگ معین

مایه

مایه

  • اصل، اساس، واکسن، مال، ثروت، باعث. [خوانش: (یِ) [په.] (اِ.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی مایه در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • مایه‌ (فارسی به انگلیسی): Basis, Capital, Cause, Key, Leaven, Meat, Stuff, Tone, Vaccine, Yeast
  • مایه (لغت نامه دهخدا): مایه. [ی َ / ی ِ] (اِ) بنیاد هرچیزرا گویند. (برهان). اصل و ماده ٔ هرچیز را گویند. (فرهنگ رشیدی) (از غیاث). اصل و ریشه و بنیاد و مصدر واساس و جوهر. (ناظم الاطباء). پهلوی، ماتک (جوهر، ماده ٔ اولی) و نیز به معنی ماده، شی ٔ مادی. (حاشیه ٔ برهان چ معین):
    بداند که ما تخت را مایه ایم
    جهاندار پیروز را سایه ایم....ادامه مطلب...
  • مایه (فارسی به عربی): تناسق الانغام، خمیره، رییس، سهم
  • مایه (فرهنگ عمید): موجب، دلیل، باعث: ای مایهٴ درمان نفسی ننشینی / تا صورت حال دردمندان بینی (سعدی۲: ۷۳۴)،
    اصل، بنیاد، پایه،
    [مجاز] مجموعۀ معلومات و دانش کسی،
    [مجاز] قدرت، توانایی: چو مایه ندارم ثنای ورا / ستایش کنم خاک پای ورا (فردوسی۲: ۱۲۸۵)،
    [مجاز] پول، ثروت، سرمایه،
    (ادبی) [مجاز] مضمون، تم،
    ...ادامه مطلب...
  • مایه (حل جدول): واکسن
  • مایه (مترادف و متضاد زبان فارسی): آلت، ابزار، ادات، افزار، اساس، اصل، جرثومه، سرچشمه، ماده، دانش، سواد، معلومات، بضاعت، پول، سرمایه، وسیله، باعث، علت، ملاک، ماده، هیولی، فحوا، مضمون، اندازه، قدر، مقدار 01 تخمیرگر، تخمیرکننده، واکسن 21
  • مایه (گویش مازندرانی): اصل هر چیز، هر نوع مخمر مانند خمیر ترش، آن چه برای تهیه...
  • مایه (فرهنگ فارسی هوشیار): بنیاد هر چیز را گویند، اصل و ماده هر چیز را گویند، شیئی مادی
  • مایه (فارسی به ایتالیایی): sostanza