معنی ماسیدن در فرهنگ معین

ماسیدن

ماسیدن

  • منجمد شدن، سفت شدن، صورت گرفتن، تحقق یافتن، (عا.) فایده داشتن. [خوانش: (دَ) (مص ل.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی ماسیدن در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • ماسیدن‌ (فارسی به انگلیسی): Clot, Coagulate, Congeal, Congealment, Harden, Ice, Set, Solidification, Solidify
  • ماسیدن (لغت نامه دهخدا): ماسیدن. [دَ] (مص) به معنی شیر را ماست کردن. (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج). با ارمنی مچنیم بلوچی مسته و طبری دماستن (چسبیدن) مقایسه شود. (حاشیه ٔ برهان چ معین). || به معنی بستن و منجمد شدن هر چیز باشد. (برهان) (از آنندراج) (از انجمن آرا). ستبر شدن و منجمد گشتن چیزی. (ناظم الاطباء). بستن. منعقد شدن. سفت شدن. (روغن، چر ...ادامه مطلب...
  • ماسیدن (فارسی به عربی): تخثر، صلب
  • ماسیدن (فرهنگ عمید): سفت شدن، منجمد شدن،
    بستن و سفت شدن روغن در روی چیزی،
  • ماسیدن (حل جدول): سفت شدن
  • ماسیدن (مترادف و متضاد زبان فارسی): بستن، منجمدشدن، خشک شدن، لخته شدن، نفع‌داشتن، بهره بردن، عاید شدن، مثمر واقع‌شدن، نتیجه دادن، به ثمر رسیدن، تحقق یافتن، قد دادن، رسیدن، ناگفته ماندن، ادا نشدن، انجام نشدن، ناتمام ماندن، بی‌حرکت‌ماندن 01 رس
  • ماسیدن (فرهنگ فارسی هوشیار): (مصدر) بستن منعقد شدن سفت شدن (روغن چربی) : روغن ماشین براثر هوای سرد ماسیده، ماست شدن شیر. -3 صورت گرفتن تحقق یافتن: میان آنها آشتی نمی ماسد خ یا ماسیدن چیزی برای کسی. فایده ای برای اوداشتن: بعد از این همه زحمت چیزی برای ما نمی ماسد (ماسه) .