معنی عهد در فرهنگ معین

عهد

عهد

  • (مص م.) شناختن امری، حفظ کردن، (مص ل.) پیمان بستن، (اِ.) پیمان، میثاق، روزگار، عصر، دوره، به گردن گرفتن و ملتزم شدن امری، ضمان، بوق یا دقیانوس کنایه از: زمان بسیار دور. [خوانش: (عَ) [ع.]]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی عهد در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • عهد (فارسی به انگلیسی): Age, Allegiance, Bonds, Compact, Covenant, Day, Obligation, Pact, Period, Pledge, Promise, Rule, Vow
  • عهد (لغت نامه دهخدا): عهد. [ع َ] (ع مص) باران نخستین ِ بهار رسیده شدن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء): عُهِدَ المکان، به صیغه ٔ مجهول، به آن مکان «عِهاده» رسید. (از اقرب الموارد). رجوع به عهاده شود. || مدارا کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || شناختن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
    ...ادامه مطلب...
  • عهد (فارسی به عربی): اقرر، عصر، کلمه، وصیه، وعد، وقت
  • عهد (عربی به فارسی): مبدا تاریخ , اغاز فصل جدید , عصر , دوره , عصرتاریخی , حادثه تاریخی , سلطنت , حکمرانی , حکومت , حکمفرمایی , سلطنت یا حکمرانی کردن , حکمفرما بودن
  • عهد (فرهنگ عمید): ۱. پیمان، قرارداد، قول‌و قرار.

    ۲. روزگار، زمان.

    ۳. (اسم مصدر) به عهده گرفتن، ضمان.

    ۴. [قدیمی] فرمان مکتوب پادشاه برای فرمانروایان ولایات، منشور.

    ۵. [قدیمی] عهدنامه، پیمان‌نامه.

    * عهد بستن: (مصدر لازم) پیمان بستن.

    * عهد جدید: اسفار ...ادامه مطلب...
  • عهد‬ (فارسی به ترکی): ahit, çağ
  • عهد (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): پیمان
  • عهد (کلمات بیگانه به فارسی): پیمان
  • عهد (حل جدول): پیمان، میثاق
  • عهد (مترادف و متضاد زبان فارسی): پیمان، شرط، قرار، میثاق، قول، وعده، وفا، نذر، ضمان، اوقات، دور، دوره، روزگار، زمان، زمانه، عصر، فصل، گاه، موسم، وقت، سوگند، قسم، حفظ، نگهبانی
  • عهد (فرهنگ فارسی هوشیار): پیمان، وصیت، معاهده و شرط و قرارداد و نیز بمعنای زمان و روزگار هم میباشد
  • عهد (فرهنگ فارسی آزاد): عَهْد، (عَهِدَ-یَعْهَدُ) نصیحت کردن- وصیّت کردن- وصیت به حفظ و اجرای عهد کردن. حفظ عهد و پیمان نمودن- نگهداری و مراعات کردن- حفظ حرمت نمودن- تفقد و احوالپرسی کردن- شناختن،
  • عهد (فارسی به ایتالیایی): patto
  • عهد (فارسی به آلمانی): Datenwort (n), Geloben, Gelübde (n), Schwur (m), Wort (n), Zeit (f), Zeitlich, Zeitpunkt (n)