معنی شمش در فرهنگ معین

شمش

شمش

  • طلا و نفره گداخته که در ناوچه ریخته و به شکل شوشه و میله درآورده باشند، هر فلزی که هنوز به آن شکل نداده یا با آن چیزی نساخته باشند. [خوانش: (ش) (اِ.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی شمش در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • شمش‌ (فارسی به انگلیسی): Bar, Bullion, Ingot
  • شمش (لغت نامه دهخدا): شمش. [ش ُ / ش ِ] (اِ) طلا و نقره ٔ گداخته و در ناوچه ٔ آهنین ریخته که شفشه نیز گویند. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از برهان). خفچه. سوفچه. سبیکه. شوش. شوشه. اسروع. (یادداشت مؤلف). قطعه ٔ فلزی که هنوز چیزی باآن ساخته نشده و معمولاً به شکل میله ٔ دراز یا مکعب است. (لغات فرهنگستان): آنچه از شمش قطع شده به جهت عباسی و پنج ...ادامه مطلب...
  • شمش (فارسی به عربی): حانه، سبیکه
  • شمش (فرهنگ عمید): زر یا سیم که آن ‌را گداخته و در ناوچه ریخته و به‌ شکل شوشه یا میله درآورده باشند،
    پارۀ فلز که هنوز چیزی با آن ساخته نشده،
  • شمش (حل جدول): طلای قالبی
  • شمش (فرهنگ فارسی هوشیار): طلا و نقره گداخته و در ناوچه آهنین ریخته
  • شمش (فارسی به آلمانی): Balken, Bar (f), Gericht (n), Lokal (n)