معنی شمایل در فرهنگ معین

شمایل

شمایل

  • جمع شمال و شمله، طبع ها، خوی ها، شکل، صورت، تصویر بزرگان دینی و مذهبی. [خوانش: (شَ یِ) [ع. شمائل] (اِ.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی شمایل در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • شمایل (نام های ایرانی): دخترانه، خوبیها و خصلتهای نیکو و پسندیده، شکل و صورت
  • شمایل‌ (فارسی به انگلیسی): Figure, Form, Icon
  • شمایل (لغت نامه دهخدا): شمایل. [ش َ ی ِ] (ع اِ) خویهای مردم. (تفلیسی). شمائل. خصلتها. عادتها. (آنندراج) (غیاث) (از بهارعجم). طبعها. عادتها. خویها. خوها. خلق ها. اخلاق. (یادداشت مؤلف). || خوبیهای ذات. سرشتهای نیکو. خصلتهای پاکیزه. اخلاق پسندیده. (ناظم الاطباء). ج ِ شمال که به معنی خوبی ذات و سرشت نیکو و خصلتهای پاکیزه و اخلاق پسندیده باشد. (ا ...ادامه مطلب...
  • شمایل (فارسی به عربی): ایقونه، صوره
  • شمایل (فرهنگ عمید): [جمعِ شِمال و شَمیلَه] [قدیمی] طبع‌ها، خوی‌ها،
    شکل، صورت،
  • شمایل (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): فتن
  • شمایل (حل جدول): تصویر بزرگان
  • شمایل (مترادف و متضاد زبان فارسی): پرتره، تصویر، تمثال، عکس، نقش، چهره، رخسار، صورت، خویها، سرشت‌ها
  • شمایل (فرهنگ فارسی هوشیار): خویها، طبعها
  • شمایل (فرهنگ فارسی آزاد): شَمایل- (عربی:شَمائِل)، طبع ها- خویها- در فارسی بمعنای شکل و صورت و تصویر، عکس یا نقاشی محترمین مصطلح است- در صوفیّه منظور «اِمتِزاج جَمالِیّات و جَلالِیّات» است. (مفرد: شَمال- شِمال- شَمْلیَه)، (شمایل تلفطِ فارسی است)،
  • شمایل (فارسی به آلمانی): Abbilden, Abbildung (f), Bild (n), Ebenbild (n)