معنی شادمان در فرهنگ معین

شادمان

شادمان

  • (ص مر.) شاد، شادان، خوشحال، (ق.) از روی شادی با خوشحالی. [خوانش: (نِ) (اِمر.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی شادمان در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • شادمان (نام های ایرانی): پسرانه، خوشحال، مسرور، نام برادر شیرویه، پسر خسروپرویز پادشاه ساسانی
  • شادمان‌ (فارسی به انگلیسی): Buoyant, Delighted, Gleeful, Happy, Mirthful, Triumphant
  • شادمان (لغت نامه دهخدا): شادمان. (ص مرکب، ق مرکب) (از: شاد + مان، بمعنی شادمنش). (فرهنگ ایران باستان تألیف پورداود ص 73). مسرور. فرحناک. (شعوری). خوشحال و شاد. (فرهنگ نظام). خرم. خوش. خوشوقت. شادان. شادانه. مرح. نشیط. ناشط. مسرور. بهیج. مبتهج. فَرِح:
    ز آمده شادمان نباید بود
    وز گذشته نکرد باید یاد.
    رودکی.
    خدای عرش جهان ...ادامه مطلب...
  • شادمان (فرهنگ عمید): شاد و خوشحال، خوش و خرم،
    (قید) [قدیمی] با شادی و خوشحالی،
  • شادمان (حل جدول): خوشحال، مسرور، خوش، خرم
  • شادمان (مترادف و متضاد زبان فارسی): بشاش، خرم، خندان، خوشحال، خوشرو، شاد، فرحناک، مسرور،
    (متضاد) ناشادمان، مغموم
  • شادمان (واژه پیشنهادی): دلخوش
  • شادمان (فرهنگ فارسی هوشیار): خوشوقت، خرم، شادمنش
  • شادمان (فرهنگ پهلوی): خوش، مسرور