معنی شاخابه در فرهنگ معین

شاخابه

شاخابه

  • جوی کوچکی که از رود یا دریا جدا گردد، خلیج. [خوانش: (بِ یا بَ) (اِمر.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی شاخابه در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • شاخابه‌ (فارسی به انگلیسی): Bay, Branch, Cove, Firth, Inlet, Loch
  • شاخابه (لغت نامه دهخدا): شاخابه. [ب َ / ب ِ] (اِ مرکب) شاخ آبه شهرود. خلیج. (شعوری). جویی و نهری باشد که از رود بزرگ و دریا جدا شود و آن را به تازی خلیج گویند. (فرهنگ جهانگیری). جوی کوچکی را گویند که از رودخانه ای بزرگ یا رودخانه ای که از دریا جدا میشود جدا شده باشد و آن را به عربی خلیج میگویند. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا). خلیج یعنی قط ...ادامه مطلب...
  • شاخابه (فارسی به عربی): بحیره، فتحه
  • شاخابه (فرهنگ عمید): نهر، جوی کوچکی که از رودخانه یا دریا جدا شود،
    (زمین‌شناسی) خلیج،
  • شاخابه (حل جدول): خلیج
  • شاخابه (فرهنگ فارسی هوشیار): ‎ جوی کوچکی که از رود یا دریا جدا گردد، خلیج.