معنی رسته در فرهنگ معین

رسته

رسته

  • صف، قطار، دکان های واقع شده در یک ردیف در بازار، دسته و گروهی که هم شغل باشند. [خوانش: (رَ تِ) [معر.] (اِ.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی رسته در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • رسته‌ (فارسی به انگلیسی): Category, Echelon, Order, Regenerate, Trade
  • رسته (لغت نامه دهخدا): رسته. [رَ ت َ / ت ِ] (ن مف / نف) اسم مفعول از مصدر رَستن. (فرهنگ نظام). خلاص شده و نجات یافته و آزادکرده و رهایی یافته. (ناظم الاطباء). خلاص شده، یعنی رهاگشته و آزادشده. (از شعوری ج 2 ورق 15). خلاص شده. (فرهنگ رشیدی) (فرهنگ سروری). خلاص شده. نجات یافته. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف) (انجمن آرا) (آنندراج ...ادامه مطلب...
  • رسته (فارسی به عربی): صنف، نقابه
  • رسته (فرهنگ عمید): رهاشده، نجات‌یافته،
  • رسته (حل جدول): ردیف
  • رسته (مترادف و متضاد زبان فارسی): دسته، رده، صف، صنف، طبقه، کلاس، گروه، خلاص، رها، نجات‌یافته، وارسته
  • رسته (فرهنگ فارسی هوشیار): صف، رده، راسته خلاص شده، نجات یافته، رهائی یافته