معنی دیم در فرهنگ معین

دیم

دیم

  • (دِ) [ع. دیمه] (ص.) زراعتی که آن را آبیاری نکنند بلکه با آب باران سیراب شود.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی دیم در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • دیم‌ (فارسی به انگلیسی): Dame, Visage
  • دیم (لغت نامه دهخدا): دیم. (اِ) روی و رخساره باشد و بعربی خد گویند. (برهان). روی را گویند. (جهانگیری). رخسار. (اوبهی). روی. رخ. رخسار. (صحاح الفرس). صورت رخساره و چهره. (آنندراج):
    ماه گردد دو تاه هر سر ماه
    تا نهد بر زمین به مثل تو دیم.
    عبدالواسع جبلی.
    دیم ما هست، اگردم او نیست
    نام ما هست، اگرنم او [نم ابر] ن ...ادامه مطلب...
  • دیم (فرهنگ عمید): ویژگی زراعتی که با آب باران نمو کند و آن را آب ندهند،
  • دیم (حل جدول): کشت بارانی
  • دیم (فرهنگ فارسی هوشیار): رخسار، صورت، چهره زراعتی که از آب باران خورد باران پیوسته