معنی دایه در فرهنگ معین

دایه

دایه

  • شیردهنده، پرستار کودک، قابله.، ~ دلسوزتر از مادر آن که به دروغ خود را مهربان و فداکار جلوه دهد. [خوانش: (یِ) [په.] (اِ.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی دایه در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • دایه‌ (فارسی به انگلیسی): Governess, Nanny, Nurse, Nursemaid, Wet Nurse
  • دایه (لغت نامه دهخدا): دایه. [ی َ / ی ِ] (اِ) (فارسی است و در لغت عرب آنرا عربی گیرند). مُرضعه. حاضنه. ظئر. ظاغیه. (منتهی الارب). غاذیه. (ملخص اللغات). پازاج. پازاچ. زن که بچه ٔ دیگری را شیر دهد. شیردهنده بچه ٔ دیگری را. ربیبه. علوق. (منتهی الارب). دایگان. شیرده. شیردهنده. زنی که بچه ای را به شیر خود بپرورد. (از آنندراج):
    بهنگام شیرش ...ادامه مطلب...
  • دایه (فارسی به عربی): تبن، ممرضه
  • دایه (فرهنگ عمید): زنی که بچۀ کس دیگر را شیر بدهد،
    [قدیمی] پرستار زن که کودکان را پرورش دهد و پرستاری کند،
    [قدیمی] قابله،
  • دایه‬ (فارسی به ترکی): dadı
  • دایه (حل جدول): پرستارکودک
  • دایه (مترادف و متضاد زبان فارسی): ربیبه، شیرده، ماماچه، مرضع، مرضعه‌ماما، پرستار
  • دایه (فرهنگ فارسی هوشیار): زنی که بچه کسی دیگری را شیر دهد
  • دایه (فارسی به ایتالیایی): balia
  • دایه (فارسی به آلمانی): Kindermädchen (n), Krankenschwester (f), Pflegen, Schwester (f)