معنی خبرچین در فرهنگ معین

خبرچین

خبرچین

  • (خَ بَ) [ع - فا.] (ص فا.) جاسوس، آن که رفتار و گفتار کسی را برای دیگران نقل کند.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی خبرچین در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • خبرچین‌ (فارسی به انگلیسی): Informant, Informer, Snitch, Talebearer, Collaborationist
  • خبرچین (لغت نامه دهخدا): خبرچین. [خ َ ب َ] (نف مرکب) آنکه کسب خبر کند و خبری را از محلی به محل دیگر برد. || جاسوس. || آنکه از روی پلیدی و بهم انداختن مردمان خبری را از کسی یا محلی بکس دیگر رساند. سخن چین. نمام. فتنه انگیز.
  • خبرچین (فرهنگ عمید): کسی که گفتار، کردار، یا اسرار کسی را برای دیگران نقل می‌کند، سخن‌چین،
    جاسوس،
  • خبرچین‬ (فارسی به ترکی): dedikoducu
  • خبرچین (حل جدول): خبرکش
  • خبرچین (مترادف و متضاد زبان فارسی): صفت جاسوس، خبرکش، راید، غماز، منهی، نمام