معنی تمر در فرهنگ معین

تمر

تمر

  • (~.) [ع.] (اِ.) خرما.

  • (تَ) (اِ.) آب مروارید، یکی از بیماری های چشمی که بیشتر در سنین بالا بروز می کند و باعث کم شدن نیروی دید می شود.

  • (~.) (اِ.) درختی است با برگ های دراز و متناوب که هر برگ بیش از بیست تا سی برگچه دارد، گل هایش زرد یا سرخ رنگ است. میوه اش سرخ و ترش مزه است که در غلافی بزرگ جا دارد، برای قلب و معده مفید است.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی تمر در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • تمر (فرهنگ گیاهان): خرما، کهجور
  • تمر (لغت نامه دهخدا): تمر. [ت َ / ت ِ] (ترکی، اِ) آب مروارید را گویند و آن علتی است که بعضی از مردم را در سن چهل سالگی در چشم بهم می رسد و چشم تاریکی می کند و بینایی نقصان می پذیرد و چون سن از پنجاه تجاوز نماید، آن علت بخودی خود برطرف گردد. (برهان) (از انجمن آرا) (از فرهنگ رشیدی) (از فرهنگ جهانگیری) (از آنندراج). کدورت جلیدیه که آب مروارید ...ادامه مطلب...
  • تمر (فرهنگ عمید): خرما،
    * تمرهندی
    * تمر هندی: (زیست‌شناسی)
    درختی زیبا و شبیه درخت گل ابریشم با گل‌های زرد یا سرخ‌رنگ، چوب سخت و سنگین، و برگ‌های دراز و متناوب که هر برگ دارای ۲۰ تا ۳۰ برگچه می‌باشد،
    میوۀ ترش و خاکستری‌رنگ این گیاه که در غلافی دراز جا دارد و پوست آن بعد از رسیدن سخت و صدفی می‌شود، تمر هندی، تم ...ادامه مطلب...
  • تمر (حل جدول): خرمای هندی
  • تمر (مترادف و متضاد زبان فارسی): خرما، نخل هندی، خنجه، آب مروارید
  • تمر (گویش مازندرانی): نام رود و مرتعی در لفور سوادکوه
  • تمر (فرهنگ فارسی هوشیار): خرما