معنی برقی در فرهنگ معین

برقی

برقی

  • مربوط به برق، ویژگی آن چه با برق کار می کند، برق کار، (عا.) فوری، سریع. [خوانش: (بَ) [ع - فا.] (ص نسب.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی برقی در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • برقی‌ (فارسی به انگلیسی): Electric, Electro-, Mains, Power
  • برقی (لغت نامه دهخدا): برقی. [ب َ] (ص نسبی) منسوب به برق در همه ٔ معانی. || هر دستگاه که با خود برق بحرکت درآید یا ایجاد حرکت کند چون چرخ برقی و تراموای برقی و اجاق برقی و غیره. || کسی که بکار برق و ساختن آلات و ادوات که منسوب به آن است پردازد. || بسرعت و بشتاب. زود: برقی برو برگرد.
    - کفش برقی، قسمی کفش که از ورنی سازند و براق است.
    ...ادامه مطلب...
  • برقی (فارسی به عربی): کهربائی
  • برقی (حل جدول): الکتریکی
  • برقی (مترادف و متضاد زبان فارسی): برقکار، سیم‌کش، منسوب به برق، شتابان، سریع، برق‌آسا، شتابنده
  • برقی (فارسی به ایتالیایی): elettronico
  • برقی (فارسی به آلمانی): Elektrisch