معنی اقتدار در فرهنگ معین

اقتدار

اقتدار

  • (مص ل.) توانمند شدن، (اِمص.) توانایی، قدرت، جمع اقتدارات. [خوانش: (اِ تِ) [ع.]]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی اقتدار در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • اقتدار (فارسی به انگلیسی): Dispensation, Jurisdiction, Majesty, Sovereignty
  • اقتدار (لغت نامه دهخدا): اقتدار. [اِ ت ِ] (ع مص) در دیگ پختن چیزی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (المصادر زوزنی) (تاج المصادر) (ناظم الاطباء). || توانا شدن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن جرجانی) (آنندراج). توانستن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (اِمص) قدرت و توانایی و قوت و زور. (ناظم الاطباء):
    از او اقتدا ...ادامه مطلب...
  • اقتدار (فرهنگ عمید): قدرت یافتن، توانا شدن، توانایی،
    قدرت داشتن،
  • اقتدار‬ (فارسی به ترکی): iktidar
  • اقتدار (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): توانش، دست واری
  • اقتدار (حل جدول): توانایی
  • اقتدار (مترادف و متضاد زبان فارسی): استطاعت، توانایی، سلطه، قدرت، وسع،
    (متضاد) ضعف
  • اقتدار (فرهنگ فارسی هوشیار): قدرت یافتن، توانائی
  • اقتدار (فرهنگ فارسی آزاد): اِقْتِدار، قدرت داشتن، توانا بودن، قدرت و توانائی،