معنی اطوار در فرهنگ معین

اطوار

اطوار

  • جمع طور.، حال، وضع، در فارسی، حرکات و رفتار بی مزه. [خوانش: (اَ) [ع.] (اِ.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی اطوار در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • اطوار (لغت نامه دهخدا): اطوار. [اَطْ] (ع اِ) ج ِ طور. (ناظم الاطباء) (ترجمان ترتیب عادل ص 67). ج ِ طور، یک بار. قال اﷲ تعالی «خلقکم اطواراً» قال الاخفش: ای طوراً نطفه و طوراً علقه و طوراً مضغه. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). ج ِ طور، بمعنی تاره، یقال: اتیته طوراً بعد طور؛ یعنی یک بار پس از بار دیگر. (از اقرب الموارد) (از متن ال ...ادامه مطلب...
  • اطوار (فرهنگ عمید): طور to [w] r
  • اطوار (حل جدول): ادا
  • اطوار (مترادف و متضاد زبان فارسی): ادا، ژست، قر، ناز، اشکال، انحا
  • اطوار (فرهنگ فارسی هوشیار): روشها، طریقها
  • اطوار (فرهنگ فارسی آزاد): اَطْوار، انواع، اَشکال، حالات، چگونگی ها، حدّها، قدرها (مفرد: طَوْر)،