معنی آغشته در فرهنگ معین

آغشته

آغشته

  • خیسانده، نم داده، آب داده، آلوده. [خوانش: (غَ یا غِ تِ) (ص مف.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی آغشته در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • آغشته‌ (فارسی به انگلیسی): Smeary
  • آغشته (لغت نامه دهخدا): آغشته. [غ َ / غ ِ ت َ / ت ِ] (ن مف / نف) نرم کرده با نم و تری. ترنهاده. خیسانیده. خیس کرده. آغارده. آغاریده. فژغرده. || آلوده. مضمخ. ملطخ. ترکرده. مبلول. || آمیخته. ممزوج. مخلوط. (از فرهنگها). || زمین آب داده. (از برهان):
    فروبارم خون از مژه چنان
    که آغشته کنم سنگ را ز خون.
    حکاک.
    دو بهره ز توران ...ادامه مطلب...
  • آغشته (فرهنگ عمید): آلوده،
    ترشده،
    آمیخته‌شده با چیزی،
  • آغشته (حل جدول): آلوده، تر شده
  • آغشته (مترادف و متضاد زبان فارسی): آمیخته، قاطی، مشوب، آلوده، ملوث، خیسانده، نم‌کرده
  • آغشته (فرهنگ فارسی هوشیار): نرم کرده با نم وتری