معنی غش در زبان مازندرانی

غش

غش

  • صرع

  • تخته هایی با ابعاد تقریبی دو در شش سانتیمتر و به ارتفاع سه...

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی غش در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • غش (فرهنگ معین): (غَ) (اِمص.) گرفته شده از عربی به معنای بی هوشی، مدهوشی.،~ُ ریسه رفتن به خود پیچیدن بر اثر خنده شدید و طولانی.
  • غش‌ (فارسی به انگلیسی): Alloy, Blackout, Faint, Fit, Senseless, Swoon, Syncope
  • غش (لغت نامه دهخدا): غش. [غ َ] (اِ) میل و خواهش زن آبستن. (ناظم الاطباء).
  • غش (فارسی به عربی): اغماء، صرع، عقده
  • غش (عربی به فارسی): قلب زنی , جعل و تزویر , استحاله , کشیش , علم اداره ء کلیساها , مربوط به کلیسا , اجتماعی , علف خشک , گیاه خشک کرده , یونجه خشک , حشک کردن (یونجه ومانند ان) , تختخواب , پاداش , پیشوای روحانی , شبان , چوپان , شبانی , شعر روستایی
  • غش (فرهنگ عمید): حالت از بین‌ رفتن هوشیاری، به‌سبب بیماری‌های عصبی، قلبی، و مانند آن‌ها، بیهوشی،
    * غش کردن: (مصدر لازم) (پزشکی) از حال رفتن به‌سبب هیجان حاد یا بیماری قلبی، بیهوش شدن: زآن شراب ناب بی‌غش ده که اندر صومعه / صوفی صافی برای جرعه‌ای غش می‌کند (سلمان ساوجی: ۳۰۸)،
  • غش (حل جدول): بیهوشی، تقلب و تزویر، ناسره بودن طلا ونقره
  • غش (مترادف و متضاد زبان فارسی): اغما، بیهوشی، ریسه، صرع، ضعف، کما، مدهوشی، تزویر، تقلب، پرده‌پوشی، خیانت
  • غش (فرهنگ فارسی هوشیار): گول زدن، خدعه کردن، کدورت، آمیزش چیزی کم بها در زر و نقره و مشک حالت غشی را گویند، صرع
  • غش (فرهنگ فارسی آزاد): غِشّ، کدورت و تیرگی- باطنی خلاف ظاهر داشتن- خدعه و تزویر- دوروئی- خیانت- کینه و حقد- بدقلبی- اخم و عبوسی،
  • غش (فارسی به ایتالیایی): epilessia