معنی نالان در فرهنگ هوشیار

نالان

نالان

  • ‎ (صفت) نالنده ناله کننده: اگرگویم بنالیدم برافتد که باشد مرد نالان زرد و لاغر. (فرخی. د. ‎ 183)، شکایت کننده شاکی، آوازخوان مترنم، مریض بیمار. -5 درحال نالیدن ناله کنان.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی نالان در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • نالان (فرهنگ معین): (ص فا.) ناله کننده.
  • نالان (لغت نامه دهخدا): نالان. (نف) (از: نال، نالیدن + ان، پسوند صفت فاعلی). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). ناله کننده. (برهان قاطع) (از آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). حنان. حنانه. که می نالد. که نالد. که ناله کند:
    دلخسته و محرومم و پیخسته و گمراه
    گریان به سپیده دم و نالان به سحرگاه.
    خسروانی.
    همی بود نالان ز درد ...ادامه مطلب...
  • نالان (فرهنگ عمید): نالنده، ناله‌کنان،
  • نالان (حل جدول): گریان، رنجور
  • نالان (مترادف و متضاد زبان فارسی): رنجور، زاری‌کنان، گریان، مویه‌کنان، نالنده، ناله‌گر، نعره‌زنان، نوحه‌گر