معنی غنودن در فرهنگ هوشیار

غنودن

غنودن

  • (مصدر) غنود خواهد غنود بغنو غنونده غنوده) بخواب رفتن در خواب شدن، آسودن آرمیدن، مانده شدن خسته شدن، مردن به خواب ابدی رفتن.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی غنودن در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • غنودن (فرهنگ معین): (غُ دَ) (مص ل.) خوابیدن، آرمیدن.
  • غنودن‌ (فارسی به انگلیسی): Bed, Ensconce, Lollop, Lounge, Nestle, Pillow, Relax, Repose, Sink, Tuck
  • غنودن (لغت نامه دهخدا): غنودن.[غ ُ دَ] (مص) به خواب اندرشدن. (فرهنگ اسدی نخجوانی). خواب رفتن و چشم از خواب گرم کردن. (فرهنگ اوبهی). در خواب شدن. (برهان قاطع). خواب گران کردن. (آنندراج) (انجمن آرا). خواب کردن. (فرهنگ رشیدی). مژه گرم کردن. خواب سبک کردن. چرت زدن. پینگی. غنویدن. (برهان قاطع) (فرهنگ رشیدی). اِخفاق. خُفوق. (منتهی الارب). سِنَه. (ت ...ادامه مطلب...
  • غنودن (فارسی به عربی): راحه، مرغ
  • غنودن (فرهنگ عمید): خفتن، خوابیدن، درخواب شدن، آرمیدن: وگر بدکنی جز بدی ندروی / شبی در جهان شادمان نغنوی (فردوسی: ۵/۵۳۲)، با بخردان نشین چو بخواهی همی نشست / با نیکوان غنو چو بخواهی که بغنوی (فرخی: ۴۰۰)،
  • غنودن (حل جدول): خفتن
  • غنودن (مترادف و متضاد زبان فارسی): آرمیدن، آسودن، خفتن، خوابیدن