معنی سپر در فرهنگ هوشیار

سپر

سپر

  • آلتی فلزی که بهنگام حمله دشمن آنرا محافظ اعضاء بدن قرار میدادند

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی سپر در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • سپر (فرهنگ معین): (س پَ) [په.] (اِ.) ابزاری جنگی از جنس فلز یا چرم که برای سالم ماندن از ضربات شمشیر و نیزه از آن استفاده می کردند.، ~ بلای کسی شدن کنایه از: خطر یا دشواری مربوط به او را پذیرفتن.
  • سپر (فارسی به انگلیسی): Buckler, Escutcheon, Shield
  • سپر (لغت نامه دهخدا): سپر. [س ِ پ َ] (اِ) پهلوی «سپر»، سانسکریت فلکه فرا (سپر)، ارمنی عاریتی و دخیل «اسپر». اسپر. آلتی فلزی و مدور که بهنگام حمله ٔ دشمن آن را محافظ اعضاء بدن قرار می دادند. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). معروف است و به عربی جُنّه گویند. (برهان). ترجمه ٔ جنه و تُرْس. (آنندراج): جُنان. جنانه. جُنّه. مِجَن ّ. جَرد. دَرَقه. عَجوز ...ادامه مطلب...
  • سپر (فارسی به عربی): حاجز، سیاج
  • سپر (فرهنگ عمید): آنچه از فلز به شکل میله، نوار یا تخته درست می‌کنند و برای مقاومت یا محافظت در جلو چیز دیگر قرار می‌دهند: سپر ماشین،
    آلتی صفحه‌ای از جنس چرم یا فلز که در جنگ‌ها برای جلوگیری از ضربه خوردن به سروسینه استفاده می‌شود،
    * سپر ‌آتشین: [قدیمی، مجاز] آفتاب، زرین‌سپر،
    * سپر انداختن: [قدیمی، مجاز] سپر افکندن، ...ادامه مطلب...
  • سپر‬ (فارسی به ترکی): kalkan
  • سپر (حل جدول): محافظ خودرو
  • سپر (مترادف و متضاد زبان فارسی): اسپر، درق، درقه، مجن، محافظ، ضربه‌گیر، حائل، مانع، حفاظ
  • سپر (واژه پیشنهادی): جنه
  • سپر (فارسی به آلمانی): Einzäunung (f), Fechten, Staket (n), Zaun (m)