معنی ریشه در فرهنگ هوشیار

ریشه

ریشه

  • ‎ قسمی از اندام گیاه که معمولا در زمین فرو رود و وظیفه اش جذب مواد معدنی و آب مورد احتیاج گیاه از زمین است و علاوه بر آن نبات را در محل خود مستقر میداند اصل بیخ، اصل هر چیز بیخ بن، هر یک از تارها و نخهایی که در حاشیه پارچه پرده چادر و مانند اینها آویخته است، اصل و بنیاد هر فعل و آن بر دو قسم است: یا ریشه حقیقی آن است که هیچگاه به تنهایی و باستقلال استعمال نمیشود جز آن که به صیغه فعلی در آید یا با کلمه دیگر ترکیب شود مثلا: ریشه حقیقی فعل گرفتن }} گیر {{ است که به صورتهای ذیل در آید: گیرا گیر گرفت و گیر دار و گیر دستگیره گیره گیرا بگیر. یا ریشه غیر حقیقی آنست که برخلاف ریشه حقیقی بتوان آنرا به تنهایی استعمال کرد مانند: ترس شتاب شکیب جنگ خواب که افعال ترسیدن شتافتن شکیفتن جنگیدن خوابیدن از آنها مشفق شده (قبفهی) .

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی ریشه در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • ریشه (فرهنگ معین): عضو اصلی گیاه که زیر زمین قرار دارد و آب و مواد لازم را به گیاه می رساند، اصل هر چیز، کسی را خشکاندن کنایه از: آن را یکسره از میان بردن. [خوانش: (ش) [ع.] (اِ.)]
  • ریشه‌ (فارسی به انگلیسی): Derivation, Fringe, Matchwood, Origin, Radical, Root
  • ریشه (لغت نامه دهخدا): ریشه. [ش َ/ ش ِ] (اِ) طراز و تارهای پنبه ای و ابریشمین و جز آن که از چیزی آویزان باشد. (ناظم الاطباء) (از برهان). || طره ٔ دستار. (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات). آنچه از تار بی پود گذارند در جانب جامه زینت را: ریشه ٔ گلیم. ریشه ٔ کلاغی. ریشه ٔ دستمال. آنچه رشته رشته و تارتار آویزداز کار فرش و جز آن زینت را. شمله ٔ دست ...ادامه مطلب...
  • ریشه (فارسی به عربی): جرثومه، جزر، جزع، رادیکالی، عقب، موضوع
  • ریشه (فرهنگ عمید): بیخ، بن، اصل،
    هریک از تارها، رشته‌ها، و نخ‌هایی که در حاشیۀ چادر، پرده، یا چیز دیگر آویزان می‌کنند،
    (زیست‌شناسی) عضو اصلی گیاه که از تخم بیرون ‌آمده و در زمین فرومی‌رود و گیاه به‌وسیلۀ آن آب و مواد‌غذایی را از زمین جذب می‌کند،
    (زبان‌شناسی) صورت کهن کلمه: ریشهٴ لغت «رفتن» چیست؟،
    * ریشهٴ باباآ ...ادامه مطلب...
  • ریشه‬ (فارسی به ترکی): kök
  • ریشه (حل جدول): بن، بیخ
  • ریشه (مترادف و متضاد زبان فارسی): اصل، بن، بنیاد، بیخ، پایه، رگه، جذر، رادیکال
  • ریشه (واژه پیشنهادی): بیخ
  • ریشه (فارسی به ایتالیایی): radice
  • ریشه (فارسی به آلمانی): Bazillus (m), Keim (m), Radikal [adjective]