معنی تامیل در فرهنگ هوشیار

تامیل

تامیل

  • ببوسیدن، امید داشتن ‎ امید داشتن، آرزومند کردن به امید افکندن (مصدر) آرزو دادن آرزومند کردن بامید افکندن بیوسیدن. جمع: تامیلات.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی تامیل در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • تامیل (لغت نامه دهخدا): تامیل. (اِخ) شعبه ای از نژاد دراویدی هند که در جنوب هند و شمال سراندیب اقامت دارند. || قدیمترین و مترقی ترین و معروفترین السنه ٔ دراویدی (هند). رجوع به وبستر و کتاب کرد رشید یاسمی ص 46 شود.
  • تامیل (فرهنگ عمید): امیدوار ساختن،
    آرزومند کردن،
  • تامیل (حل جدول): از اقوام سریلانکا