معنی بغاز در فرهنگ هوشیار

بغاز

بغاز

  • ترکی تنگه آبراه (اسم) ‎-1 قطعه چوبی که کفشگیران میان کفش و قالب گذارند پغاز فانه پانه فهانه، تکه چوبی که نجاران بوقت شکافتن چوب در شکاف آن گذارند پغاز فانه پانه فهانه. (اسم) قسمت آب باریکی که دو دریا را بهم متصل میکند و یا دو خشکی را از هم جدا مینماید مانند بغاز بسفر و بغاز دارد انل که اولی دریایی اسود را بدریای اژه (بحر الجزایر) متصل مینماید و آن هر دو آسیا را از اروپا جدا میکنند باب تنگه.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی بغاز در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • بغاز (فرهنگ معین): قطعه چوبی که کفاشان میان کفش و قالب گذارند، تکه چوبی که نجاران به وقت شکافتن چوب در شکاف آن گذارند. [خوانش: (بِ) (اِ.)]
  • بغاز (فارسی به انگلیسی): Channel, Sound
  • بغاز (لغت نامه دهخدا): بغاز. [ب َ] (اِ) چوبی که کفشگران مابین کفش و قالب گذارند و درودگران بوقت شکافتن چوب بر رخنه ٔ آن نهند، و به این معنی بجای حرف ثانی فا هم گفته اند. (برهان) (از ناظم الاطباء). چوبکی که در شکاف چوبی بکوفتن داخل کنند. (غیاث). چوبی باشد که درودگران در حین شکافتن چوب در رخنه ٔ آن نهند و نیز چوبی را گویند که کفشگران در پس قال ...ادامه مطلب...
  • بغاز (فارسی به عربی): مصفاه، مضیق
  • بغاز (فرهنگ عمید): قطعه‌ای چوب که در کفش‌دوزی میان قالب کفش قرار می‌دهند،
    چوبی که نجار هنگام شکافتن چوب دیگر در شکاف آن می‌گذارد که از هم باز شود، فانه، پانه، فهانه، پهانه، بفار، گاز: ژاژ همی ‌خایم و ژاژم شده خشک / خار دارد همه چون نوک بغاز (ابوالعباس: شاعران بی‌دیوان: ۱۳۱)،
  • بغاز (حل جدول): تنگه
  • بغاز (مترادف و متضاد زبان فارسی): باب، تنگه، گذرگاه، معبر