Werden به فارسی | دیکشنری آلمانی - جدول یاب

Werden به فارسی دیکشنری آلمانی

Werden
  • خواست , اراده , میل , خواهش , ارزو, نیت , قصد, وصیت , وصیت نامه , خواستن , اراده کردن , وصیت کردن , میل کردن , فعل کمکی `خواهم. `

  • مصدر فعل بودن , امر فعل بودن , وجود داشتن , زیستن , شدن , ماندن , باش.

  • شدن , درخوربودن , برازیدن , امدن به , مناسب بودن , تحویل یافتن , درخوربودن , زیبنده بودن.

  • تحصیل شده , کسب کرده , بدست امده , فرزند, بدست اوردن , فراهم کردن , حاصل کردن , تحصیل کردن , تهیه کردن , فهمیدن , رسیدن , عادت کردن , ربودن , فاءق امدن , زدن , (درمورد جانوران) زایش , تولد.

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری
تصاویر