معنی گردش‬ به انگلیسی و سایر زبان ها

فارسی به انگلیسی

Circuit, Circulation, Currency, Excursion, Flow, Gyration, Outing, Promenade, Ramble, Rotation, Round, Saunter, Swirl, Tour, Turn, Wheel, Whirl

فارسی به ترکی

dolaşım, gezi

فارسی به عربی

الو، تجوال، تعرج، توزیع، جنس، خبب، دائره، دواره، دوران، زیاده، سفر، سفره، عملیه، فتره، لفه، نزهه

فارسی به ایتالیایی

giro

passeggiata

incursione

escursione

فارسی به آلمانی

Abschnitt (m), Arbeitsgang (m), Bedienung (f), Brötchen (n), Die [noun], Fahre (f), Operation (f), Periode (f), Punkt (m), Rasse, Reise (f), Reisen, Rolle (f), Rollen, Schlingern, Semmel (f), Wirkung (f), Zeitraum (m), Abweichung (f), Ausflug (m), Tour (f)

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری
تصاویر