کلور در لغت نامه دهخدا - جدول یاب

کلور در لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

کلور. [ک َ] (اِ) آنچه از خوشه ٔ غله که پس از درو کردن و جمعکردن حاصل در کشت زار باقی ماند و خوشه چین آن را برچیند. (ناظم الاطباء). خوشه چینی غلات. (از اشتینگاس).

کلور. [ک ُ] (اِخ) مرکز دهستان شاهرود ازبخش شاهرود است که در شهرستان هروآباد واقع است و 3098 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

کلور. [ک ُ وِ] (اِخ) دهی از دهستان چهار فریضه است که در بخش مرکزی شهرستان بندرانزلی واقع است و 1000 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).

کلور. [ک ُ] (اِخ) دهی از دهستان ایردموسی است که در بخش مرکزی شهرستان اردبیل واقع است و 459 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری
تصاویر