کرشم در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی
کرشم. [ک َ رَ] (ع اِ) کَرشَمه. صورت. یقال: قبح اﷲ کرشمه. (از اقرب الموارد):
هرچه او خواهد رساند او به چشم
از جمال و از کمال و از کرشم.
مولوی.
رجوع به کرشمه شود.
کرشم. [ک ِ رِ] (اِ) به معنی کرشمه است. (غیاث اللغات) (آنندراج):
رنجور شد آن نرگس پر ناز و کرشم.
سوزنی.
(اسم) اشاره بچشم و ابرو غمزه: } ناز اگر خواب را سزا ست بشرط نسزد جز ترا کرشمه و ناز . { (رودکی)، نغمه کوچک سه ضربی است و در اکثر دستگاهها و آواز ها نواخته میشود (خالقی. موسیقی ایران. پیام نوین)



