نی بست در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی
نی بست. [ن َ / ن ِ ب َ] (اِ مرکب) محوطه ای که از نی بندند. (آنندراج). جای محصورشده از نی و حصار نی. (ناظم الاطباء):
چو در نی بست تن ایمن نشستی
ز دل در جان جانت طارمی کو.
سنائی.
و نی بستی بود که ایشان در آنجا جمله شدندی و بازی کردندی. (کلیله و دمنه).
گرد تو صف زده خوبان کمربسته چو نی
گوئی از هر طرفی گرد شکر نی بست است.
کمال خجندی (از آنندراج).
شعله را پیرهن از خس نتوان پوشیدن
خنده ها عشق به نی بست زلیخا دارد.
سالک یزدی (از آنندراج).
هر آن دلی که ندارد محبتش بادا
برو همیشه ز نی بست سینه بیت حزن.
کلیم (از آنندراج).
(نِ یا نَ بَ) (اِمر.) محوطه ای که با نی محصور کنند.
(اسم) محوطه ای که بانی محصور کنند: ((گرد توصف زده خوبان کمر بسته چونی گویی از هر طرفی گرد شکرنی بست است. )) (کمال خجندی. فرنظا. )



