نواهض در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی
نواهض. [ن َ هَِ] (ع ص، اِ) ج ِ ناهض. (ناظم الاطباء). رجوع به ناهض شود. || ج ِ ناهضه. رجوع به ناهضه شود. || شتران کلان جثه و درشت اندام. (منتهی الارب) (از المنجد) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || داعیه ها. جمع ناهضه است. (فرهنگ فارسی معین): مدتی دراز نواهض این عزیمت در من می آویخت. (مرزبان نامه، از فرهنگ فارسی معین).
ناهضه
(تک: ناهضه) جاهای بلند جوجه پرندگان (اسم صفت) جمع ناهضه داعیه ها: مدتی دراز نواهض همت این عزیمت در من میظویخت. . .



