ندامة در لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
ندامه. [ن َ م َ] (ع اِمص) پشیمانی. (منتهی الارب). ندامت. رجوع به ندامت شود. || (مص) پشیمان شدن و متأسف و غمگین شدن بر آنچه کرده است. (از اقرب الموارد). ندم. (آنندراج) (المنجد). پشیمان شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان علامه ٔ جرجانی) (منتهی الارب). رجوع به ندامت و نَدَم شود:
من جرب المجرب حلت به الندامه.
حافظ.
پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا
وارد حساب کاربری
خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید
ثبت نام
کنید.
آخرین مطالب وبلاگ



