مهمة در لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
مهمه. [م َ هََ م ْم َ] (ع مص) هم. مهمت. اندوهگین کردن کار کسی را. || گداختن بیماری تن را و لاغر کردن. || در خواب کردن کودک را به آواز. (منتهی الارب). طفل را با آواز لالائی خواباندن. || گداختن پیه. || شیر دوشیدن. || رنجور گردانیدن بسیاری شیر ناقه را. || آهنگ کردن، قوله تعالی: و لقد همت به وهم بها. (منتهی الارب).
مهمه. [م ُ هَِ م ْم َ] (ع ص) تأنیث مهم. ج، مهمات. در اندوه اندازنده. || مجازاً ضروری، چرا که کار ضروری آدمی را در اندوه و غم می اندازد. (غیاث). رجوع به مهم شود.
پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا
وارد حساب کاربری
خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید
ثبت نام
کنید.
آخرین مطالب وبلاگ



