مأمود در لغت نامه دهخدا - جدول یاب

مأمود در لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

مأمود. [م َءْ] (ع ص) امد مأمود؛ غایت منتهی الیه. (منتهی الارب). امد مأمود؛ منتهی الیه. (اقرب الموارد). لهذا الامر امد مأمود؛ این کار دارای انتهائی است که بدان منتهی می شود. (ناظم الاطباء).

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری
تصاویر