صبة در لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
صبه. [ص ُب ْ ب َ] (ع اِ) آنچه ریخته شوداز طعام و جز آن. || هرچه طعام نهند بر آن از خوان و مانند آن. || گله ٔ اسبان و شتران و رمه ٔ گوسفندان یا مابین ده تا چهل یا گله ٔ شتران کم از صد. || گروه مردم. || پاره ای از شب. یقال: مضت صبه من اللیل، ای طائفه منه. || اندک از هر چیزی. || باقی آب در خنور. || باقی شیر. (منتهی الارب).
پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا
وارد حساب کاربری
خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید
ثبت نام
کنید.
آخرین مطالب وبلاگ



