شیبانیدن در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی
شیبانیدن. [دَ] (مص) متعدی شیبیدن. (حاشیه ٔ برهان چ معین). آرد گندم و امثال آنرا در آب و غیره آمیختن و بر هم زدن. (برهان) (آنندراج). مخلوط و آمیخته کردن. (ناظم الاطباء). || لرزانیدن. (برهان) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). رجوع به شیبیدن شود.
مخلوط کردن، فریفته ساختن، لرزانیدن،
لرزانیدن،
فریفته ساختن،
آشفته کردن، درهم کردن،
مخلوط کردن آرد با آب، خمیر کردن،
(مصدر) (شیبانید شیباند خواهد شیبانید شیباننده شیبانیده شیبان لازم: شیبیدن) مخلوط کردن (آرد با آب و مانند آن) خمیر کردن، فریفته گردانیدن، لرزانیدن.



