معنی زبان زد در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی

لغت نامه دهخدا

زبان زد. [زَ زَ] (ن مف مرکب مرخم) روزمره و محاوره. (آنندراج). گفتگوی هر روزه و مذاکره ٔ هر روزه. (ناظم الاطباء). || مشهور، سائر چون مثل، مطلبی که بر سر زبانها است. رجوع به زبان زد شدن شود.

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری
تصاویر