رزان رزان در لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
رزان رزان. [رَ رَ] (ص مرکب، ق مرکب) رنگارنگ:
تا بامداد سوی رز آمد خزان خزان
شد بر مثال دست بریشم رزان رزان.
لامعی.
پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا
وارد حساب کاربری
خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید
ثبت نام
کنید.
آخرین مطالب وبلاگ



